خرداد, ۱۳۹۳ | مِکس آباد

بایگانی برای خرداد, ۱۳۹۳


سینا محمدی

2daf7ce

سلام با معرفت…

سینای من کجایی. دلم برایت تنگ شده. این روزها وقتی می‌خندم هم یاد خنده‌های بی ریای تو می‌افتم.

کجایی. مگر آینده مان را به هم قول نداده بودیم؟

که را دارم که؟

که را دارم که همیشه به من سر بزند. با شوق. با ذوق. بنشیند کنارم و از من بخواهد که کار جدیدم را نشانش بدهم؟

که را دارم که الگوی سخت کوشی‌ام باشد و از او انتظار داشته باشم و همچنین همیار سخت کوشش باشم و او از من انتظار داشته باشد؟

که را دارم مطمئن باشم که موقع دیدن، حتما حرف تازه‌ای در کارش دارد. تمام تلاشش را کرده، قدمی جلوتر از دیروز است و فردا هم حتما قدمی جلوتر…

من هیج.

که را داریم که “دوست همه‌ مان باشد”؟

 

 

کجایی “زینا”ی من؟

قول و قرارت یادت هست؟

قرار بود پایان نامه‌ات را نشانم بدهی…نشان دادی اما پایانِ نامه‌ات را…

به رسول هم قول داده بودی. بعد از پایان‌نامه او را به روستایتان ببری…بردی اما پای یک سنگ…

آخرش هم نگفتی و مثل همیشه خندیدی. که رنگ چشمانت با وجود آن همه رنگ چه رنگیست؟ اما فکر کنم رنگش مثل رنگ آسمان بود. روز، شب، صبح، باران، ابر، شفق، سحر… “نگاه مهربان تو همه را در برداشت”…

 

کجایی با معرفت…

از همان اول راه همراهمان بودی وهمیشه به پیشرفت دیگران هم فکر میکردی…

و انگار همین دیروز بود تولد دوسالگی مان را تبریک گفتی…

کجایی با معرفت…

پارسال همین روز بود. برایم چای دم کردی. یادش به خیر چقدر گرم بود…

عیبی ندارد. امسال. امسال خودم چایی دم می کنم. اما تو که نیستی. تو که نیستی چای سرد می‌شود. و بغض گلو…

 

کادوی امسال ما فرق می کند. انعام، یس، الرحمن…

و “درد یعنی رفت یک مرد”، مردی که “رفیق” باشد…

تولدت مبارک مرد

دوستت دارم نقطه همین

 فاتحه مع الصلوات

-

بخوانید فاتحه مع الصلوات

دعا برای سینا

سلام رفقا. یکی از با معرفت ترین و زحمتکش ترین بچه های مولتی مدیا، سینا محمدی مریض احواله و بیمارستانه. وضعیتشم گویا خوب نیست. همگی برای شفای هرچه زودترش دعا کنیم.