آبان, ۱۳۹۲ | مِکس آباد

بایگانی برای آبان, ۱۳۹۲


بازگشت

سلام بر تمامی دوستان. ان شالله که همه خوب باشین. صرفا جهت اطلاع ان شاالله تا ۵ شنبه تبریز و دانشکده هستم(به جهت تسویه حساب از دانشگاه). خب تا اینجاش زیاد مهم نبود!

 

اما تمامی دوستانی که تو این ۴ سال بهشون قرض یا دینی دارم و یا ناراحتی از جهت آزار و اذیت هام دارن تو این مدت شاید بتونن جبران کنن و گرنه حلال کنید دیگه!

یا اگه کسی سوالی داشت که بتونم جواب بدم،(مخصوصا سال پایینیها) حتما اینکارو بکنه.

به هرحال ببخشین مارو ۴ سال تحمل کردین…

به امید دیدن روزهای خوب بچه های این دانشکده

. همین

امین میرزاخانی

به یاد دوئل آخر!

تولدت مبارک رفیق…

“و سومی که مهم نیست!”

ساعت دو و دو دقیقه.

پدر و فرزندانش برای شکار حرکت کردند. اولی پسر، دومی پسر و سومی که مهم نیست.

در راه اولی خوابید، دومی خوابید و سومی که مهم نیست!

به محل شکار رسیدند. ۳ پرنده روی درخت، اولی نر، دومی ماده و سومی که مهم نیست!

پدر ۳ تفنگ به فرزندانش داد. به آنها گفت تا ۳ میشمارد بعد اولی اولی را بزند و دومی دومی را و سومی که!

پدر شمرد: یک… دو…

تق!

صدای شلیک پیش از موعد. پرنده اولی و دومی فرار کردند و سومی که مهم نیست.

پدر عصبانی،

“اولی تو شلیک کردی؟”

-نه پدر

“دومی تو؟”

-نه

پدر سوال نکرد و سومی چنان سیلی خورد که نگو. اولی و دومی خندیدند! و سومی که مهم نیست!

نقطه همیـن