معرفی هنرمند | مِکس آباد

موضوعات: معرفی هنرمند


قلمروهای پنهان

سلام. اگه این مستند رو ندید حتما ببیند. شبکه مستند چند وقت یه بار میذارش، HD، دوبله بسیار خوبی هم داره.
زندگی یه موش که تو این دنیا اینقد دیدنیه…بزرگترین هنرمند خداست.

مدرسه Gnomon

مدرسه گنومن در سال ۱۹۹۷ در هالیوود کالیفرنیا تاسیس شده. که تعداد زیادی دانش آموز و استاد در زمینه های سرگرمی (entertainment) آموزش داده. با حدود ۲۰۰۰ متر مربع مساحت به عنوان سازه ی این مدرسه ، که شامل بخش هایی چون لابراتوار کامپیوتر ، فضای مربوط به تکنیک پرده سبز ،تئاتر و همچنین لابراتوار های مخصوص مدلسازی ، استودیو های طراحی ،فضاهای سخنرانی ،خوابگاه های دانشجویی و گالری مخصوص این مدرسه.

 

گنومن هنرمندان با استعدادی رو به صورت حرفه ای برای کار در پروژه های فیلم سازی و استودیو های بازی سازی آموزش و تعلیم میده .

که این اتفاق توسط اساتیدی که درسطح بالایی قرار دارند و به صورت حرفه ای در این زمینه فعالیت دارند صورت میگیره.خیلی از این اساتید برای استودیوهای شناخته شده ای ،چون DreamWorks, Sony Pictures Imageworks, Sony Interactive, Digital Domain, Electronic Arts, Activision, Rock Star Games, Disney and Blizzard فعالیت دارند.

 

 

 

 

 

پ.ن :

در کل گنومن مدرسه خیلی خوب و خیلی گرونی هستش و مطمئنا مشخصه اصلی این مدرسه یاد دادن تکنیک ها و ابزار های مختلف ،در زمینه های مختلف(۲D و ۳D) برای اجرای یه پروژه CG است.

و همونطور که می بینید افراد حرفه ای رو که در استودیوهای معروف انیمیشن سازی و بازی سازی فعالیت دارند رو به عنوان استاد به خدمت گرفته. که در بالا بردن رنک این مدرسه نقش مهمی داشته.

 

مطالب از سایت conceptartworld.com

لینک های مرتبط :

http://www.gnomonschool.com/experience/instructors/index.php

http://conceptartworld.com/?p=17851

ون گوک

نکاتی تو زندگیش هست که خوندش مفید هست:

آنچه از “ون گوک” ،مشهورترین نقاش تاریخ هنر نمی‌دانستید
«ون گوک» از مشهورترین نقاشان تاریخ هنر است که در عمر ۳۷ساله‌اش فقط یکی از کارهایش به فروش رفت و با حس هنرمندی شکست‌خورده به زندگی‌اش پایان داد. داستان‌ها و حواشی بسیاری حول محور شخصیت او وجود دارد، اما برخی نکته‌ها در این میان از دید عموم پنهان مانده است.
روزنامه‌ی «هافینگتون‌پست‌» در گزارشی هشت نکته‌ی ناگفته از زندگی «ون‌سان ون گوک» نابغه‌ی هلندی را بازگو کرده است.
۱ – شمع روی کلاه
مدارک موجود نشان می‌دهد ون گوک که علاقه‌ی خاصی به شب داشته‌، شمعی را روی کلاه حصیری‌اش می‌چسباند‌، تا نور کافی برای نقاشی کردن فراهم کند. او در نامه‌ای به برادرش نوشت: اکثرا به نظرم می‌آید که شب، خیلی زنده‌تر و از لحاظ رنگی، غنی‌تر از روز است.
ون گوک شب‌ها به کافه‌ها می‌رفت و با کمک نور شمعی که روی کلاهش داشت‌، نقاشی می‌کشید.
۲ – خودکشی یا قتل؟
«استیون نایفه» زندگی‌نامه‌نویس برنده‌ی پولیتزر و «جورج وایت اسمیت» سال ۲۰۱۱ کتابی را با عنوان «زندگی ون گوک» منتشر کردند و در آن مدعی شدند، نقاش بزرگ هلندی خودکشی نکرد،‌ بلکه توسط یک نوجوان قلدر محلی به قتل رسیده است. این در حالی است که تاریخ‌دانان هنوز این نظریه را نپذیرفته‌اند و موزه‌ی «ون گوک» در شهر آمستردام، مرگ او را خودکشی ثبت کرده است.

 

پرتره ون گوک

 
ماه نوامبر بود که نشریه‌ی «ونیتی فر» مقاله‌ای منتشر کرد و در آن احتمال ارتکاب خودکشی توسط این هنرمند را زیر سوال برد، چون او نمی‌توانست از این فاصله‌ی نزدیک به خودش شلیک کند و اثری از سوختگی روی دستش دیده نشده است.
در بخش‌های دیگری از کتاب مشترک نایفه و اسمیت آمده است، تفنگی که ون گوک‌ با آن به خود شلیک کرد و سه‌پایه‌ای که او رویش نقاشی می‌کرد‌، هرگز پیدا نشدند و مسیری که این نقاش مدعی شده از مزرعه‌ی گندم تا مهمان‌خانه طی کرده، آنقدر طولانی است که فردی با زخمی چنان عمیق، قادر به طی کردنش نبوده است. با این حال، آنچه باید به آن توجه داشت این است که ایده‌ی خودکشی از زبان خود ون گوک گرفته شد. او پس از تیر خوردن،‌ از دریافت کمک درمانی خودداری کرد و گفت که می‌خواهد بمیرد.
ون گوک آخرین جمله‌ی عمرش را به برادرش گفت: غم تا ابد باقی می‌ماند.
۳ – چه کسی گوش «ون گوک» را برید؟
لازم است بدانید که گوش ون گوک، کامل بریده نشده بود، بلکه فقط بخشی از گوش چپش کنده شده بود. نقاش بزرگ هلندی با «پل گوگن» دیگر هنرمند سرشناس و دوست نزدیکش زندگی می‌کرد. گوگن شمشیربازی ماهر بود. این دو گاهی تا سر حد مرگ با هم دعوا می‌کردند و از جمله، همان شبی که ون گوک گوشش را از دست داد.
گرچه هر دوی این نقاش‌ها مدعی هستند که خود ون گوک، لاله‌ی گوشش را برید، اما باز هم ابهام‌هایی در این زمینه وجود دارد.
۴ – «شب پرستاره» از پنجره تیمارستان
ون گوک به‌خاطر بریده شدن گوشش در بیمارستانی بستری شد و در ژانویه ۱۸۸۹ مرخص شد؛ اما احساس می‌کرد که سلامت روانی‌اش پس از گذشت چندماه بهبود نیافته است. بنابراین در ماه می همان سال، خود را به تیمارستان «سن پل» معرفی کرد. او در زمان بستری شدن در این آسایشگاه روانی‌، بسیاری از آثار کلاسیک خود را از جمله «درختان زیتون»، «شب پرستاره» و «زنبق‌ها» خلق کرد.
او در زمان اقامت در تیمارستان، تعدادی از آثارش را برای برادرش «تئو» پست و تلاش کرد آن‌ها را به فروش برساند که البته موفق نشد.
ون گوک «شب پرستاره» را که اکنون یکی از شاهکارهای پرطرفدارش به‌شمار می‌آید‌، با نگاه کردن به آسمان شب از درون پنجره‌ی آسایشگاه روانی کشید؛ اما همیشه از آن به‌عنوان یک اثر ناموفق یاد می‌کرد. او در نامه‌هایی که به برادرش نوشته، درباره‌ی این اثر گفت: این اثر با من حرف نمی‌زند، حتی یک ذره هم خوب نیست.

 

شب پرستاره

 

ون گوک پس از مرگش در ۳۷سالگی به چهره‌ای سرشناس بدل شد‌، در حالی که در طول عمرش، یک ستاره هم در آسمان هنر نداشت. «شب پرستاره» از سال ۱۹۴۱ به بعد، جزو آثار ثابت موزه‌ی هنر مدرن نیویورک است.
۵ – ون گوک و سنگ قبر خودش
هنرمند سرشناس سبک امپرسیونیسم در زاندرت هلند متولد شد و رشد یافت. پدرش «تئو ون گوک» کشیش بود‌. ون گوک برادری از خود بزرگ‌تر و همنام خودش داشت که در نوزادی از دنیا رفت. بنابراین سنگ قبری به نام «ون‌سان ون گوک» در کلیسای پدرش تمام‌مدت پیش چشم او بود.
در شهر زاندرت، میدان و مجسمه‌ای به نام او و برادرش تئو بنا شده و خانه‌ی این نقاش برجسته به موزه تبدیل شده است.
۶ – خلق ۹۰۰ اثر طی ۱۰ سال

ون‌سان ون گوک در سن ۲۷ یا ۲۸سالگی نقاشی کشیدن را شروع کرد، اما تا زمان مرگش در ۳۷سالگی، ۹۰۰ تابلو کشید. این به معنای میانگین، هفته‌ای دو نقاشی است. او پیش از ورود به عرصه‌ی هنر، دوست داشت معلم یا دلال آثار هنری شود.
ون‌سان در نامه‌ای که در دسامبر سال ۱۸۸۱ به برادرش تئو نوشت، اظهار کرد: با نقاشی‌، حرفه‌ی اصلی من شروع می‌شود. به نظرت باید به‌طور جدی آن را بررسی کنم؟
ون گوک حدود ۹۰۰ نقاشی و بیش از یک‌هزار و ۱۰۰ اثر روی کاغذ دارد. صرع یکی از بیماری‌های تشخیص داده‌شده‌ی این هنرمند جوان بود‌، اما تصور می‌شود، او به یک بیماری رفتاری دیگری هم مبتلا بود‌ه که میل شدید به نقاشی کشیدن برای رسیدن به آرامش ذهنی را در او به‌وجود آورده بود.
۷- رنگ زرد؛‌ امضای ون گوک

این هنرمند مشهور، رنگ زرد خاصی را در نقاشی‌هایش به‌کار می‌برد که به‌مرور زمان به قهوه‌ای متمایل شد. این رنگ شیمیایی که هدیه انقلاب صنعتی به خالق «گل‌های آفتابگردان» بود،‌ به «زرد کروم» شهرت داشت. این تغییر رنگ به‌مرور زمان شکل گرفت و به گفته‌ی کارشناسان، رفع آن موجب آسیب دیدن اثر می‌شود.
۸ – ون گوک؛ مردی بی‌نزاکت و بیمار!
«ژانه کالمنت» که متولد سال ۱۸۷۵ بود،‌ با ۱۲۲ سال سن، لقب پیرترین انسان را از آن خود کرد. او که تا سال ۱۹۹۷ زنده بود، در آرلز فرانسه‌ محل زندگی ون گوک سکونت داشت. نقاش معروف هلندی در سال ۱۸۸۸ به مغازه‌ای که متعلق به عموی کالمنت بود، رفت تا رنگ بخرد. پیرترین زن جهان بعدها ون گوک را به‌عنوان «آدمی کثیف‌، بدلباس و عنق‌» توصیف کرد. کالمنت در آن روزها، ۱۲ یا ۱۳ ساله بود.
او درباره‌ی یکی از بزرگترین نقاشان تاریخ گفت: ون گوک خیلی زشت‌، بی‌نزاکت‌، بی‌ادب و بیمار بود. من او را می‌بخشم. همه او را خل‌وچل صدا می‌کردند.
ون‌سان ون گوک، نقاش نامدار هلندی، اگرچه در زمان حیات در گمنامی کامل به‌سر برد، اما اکنون به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین نقاشان پست‌امپرسیونیست شناخته می‌شود. او در ۳۰ مارس ۱۸۵۳ در زاندرت در ایالت برابانت هلند نزدیک مرز بلژیک به دنیا آمد. پدر و پدربزرگش کشیش بودند و سه‌ عموهایش نیز دلال آثار نقاشی.
برادر جوان‌ترش «تئو» که به خرید و فروش تابلوهای نقاشی اشتغال داشت، بعدها موجب آشنایی او با نقاشان امپرسیونیست شد. ون گوک فعالیت هنری خود را به‌عنوان طراح و نقاش از سال ۱۸۸۰ و در سن ۲۷سالگی آغاز کرد. برخی از مشهورترین کارهای او در دو سال پایانی عمرش خلق شدند. او تنها در دوماه پایانی عمرش ۹۰ نقاشی از خود باقی گذاشت.
ون گوک ابتدا از رنگ‌های تیره و محزون استفاده می‌کرد تا این‌که در پاریس با امپرسیونیسم و نئوامپرسیونیسم آشنا شد و این آشنایی پیشرفت هنری او را سرعت بخشید. وی شیفته‌ی نقاشی از کافه‌های شبانه، مردم طبقه‌ی کارگر، مناظر طبیعی فرانسه و گل‌های آفتابگردان بود. مجموعه‌ی «گل‌های آفتابگردان» او که تعدادی از آن‌ها از معروف‌ترین نقاشی‌هایش نیز محسوب می‌شوند، شامل ۱۱ اثر است. خودنگاره‌ها و «شب‌های پرستاره»‌ دیگر نقاشی‌های برجسته‌ی او هستند.
ون گوک در سال ۱۸۹۰ به دکتر «گاشه»، روان‌شناسی که از او پرتره‌ای نیز کشیده ‌است، مراجعه کرد. «پیسارو» این دکتر را به او معرفی کرده بود. اولین برداشت ون گوک از گاشه این بود که دکتر، خودش از او بیمارتر است. روزبه‌روز فرورفتگی و افسردگی ون گوک عمیق‌تر می‌شد. سرانجام او در ۲۹ جولای ۱۸۹۰ در سن ۳۷سالگی در میان کشتزارها، گلوله‌ای در سینه‌اش شلیک کرد و روز بعد در مهمانسرای «روو» درگذشت.
ون‌سان آخرین احساسش را به برادرش که قبل از مرگش بر بالین او آمده بود، این‌گونه بیان کرد: «غم برای همیشه باقی خواهد ماند» شش‌ماه بعد تئو نیز درگذشت. پس از مرگ ون گوک، تابوتش را پر از گل‌های آفتابگردان کردند.
«گل‌های آفتابگردان»، «صندلی خالی»، «شب‌های پر ستاره»، «درختان سرو» و بعضی پرتره‌هایش به‌صورت تصاویر چاپی، شهرت جهانی دارند و در بسیاری از اتاق‌های ساده‌ی مردم عادی نیز دیده می‌شوند. این دقیقا همان چیزی است که ون‌گوک می‌خواست. او دوست داشت تابلوهایش تأثیر مستقیم و قوی چاپ‌نقش‌های رنگی ژاپنی را داشته باشند که بسیار تحسین‌شان می‌کرد.
منبع:isna.ir

سید محمد مهدی میرزاامینی

سلام به همه.

امروز تولد یکی ازهم دانشگاهی‌های موفق و خوش اخلاق ما سید محمدمهدی میرزاامینی هست، بهش از طرف همه بچه های مولتی مدیا تبریک میگیم. آقا مهدی الان در مقطع کارشناسی ارشد، رشته مدیریت فرش دانشگاه کاشان مشغول پایان نامه هست. ۲،۳ سال  پیش هم از دانشگاه هنراسلامی تبریز در رشته فرش به عنوان دانشجوی استعداد درخشان فارغ التحصیل شد.

چند وقت پیش تو انتشارات دانشگاه سمنان، یه مجله دیدم به نام طره[۱] از روجلدش خیلی خوشم اومد. برش داشتم صفحه اول رو که نگاه کردم دیدم بله اسم آقا مهدی جزو هیئت تحریریست. و یادش به خیرچند سال پیش آقا مهدی رئیس انجمن علمی دانشگاه بود. بحث جشنواره حرکت تو تهران بود که بهم میگفتن بیا و…  یه جمله بهم گفت که هنوز تو گوشمه، بهم گفت “دانشگاه رو دانشجوهای یک دانشگاه میسازن…” . و بعدها در جریان فکر تاسیس مولتی مگ و برگزاری کلاس نرم افزار ۳۵۰ تا تک تومنی(!) این یک جمله خیلی تاثیرگذار بود…

یادش به خیر ژوژمان[۲] بچه های فرش هم که میرفتیم، مشهدبان می گفت کار منو ول کن بیا کار آقا مهدی رو ببین…خلاصه “گل فرشی هاست!”. ان شالله که همیشه موفق و سلامت باشه و به اهداف بزرگش برسه.

برای دیدن وبسایت مهدی میرزاامینی روی عکس کلیک کنید:

پ.ن:

۱: دو ماهنامه اطلاع رسانی، آموزشی، تحلیلی فرش دستباف ایران

۲: ژوژمان: ارائه آثار دانشجویان هنر برای قضاوت در پایان ترم

– هر کدوم از بچه های دانشگاه هنراسلامی تبریز و به خصوص مولتی مدیا که سایت یا وبلاگی مرتبط با رشته و نمونه کارهاشون دارند، خودشون رو معرفی کنند تا در ارتباط باشیم. ممنون همین

 

سجاد عظیمی

سلام بر همه.

امروز سایت یکی از دوستان رو بهتون معرفی می کنیم که بعضیاتون می شناسید. آقا سجاد عظیمی که ما ارادت خاصی بهش داریم به تازگی در رشته هنر اسلامی گرایش سفال،از دانشگاه هنر اسلامی تبریز  فارغ التحصیل شد. یکی از بچه های پرانرژی و خوش اخلاق دانشگاه. این ترم های آخر که در جریان کارهاش بودیم واقعا تلاش دیدنی داشت و دیدن کارهاش همیشه واسمون لذت بخش بود.

ان شالله که به تلاشش ادامه بده و به اون چیزایی که دنبالش هست برسه.

برای دیدن سایت، روی عکس کلیک کنید.

 

نمونه کارهای سجاد عظیمی

من یک تصیرساز و انیماتور فرانسوی- آمریکایی هستم. که تصویرسازی برای داستان رو در Arts Decoratifs de Strasbourg در فرانسه خوندم.و الان در یک استودیو در سن فرانسیسکو کار می کنم.

من سبک های مختلفی از رسانه رو تجربه کردم ،مانند بازی ،موزیک ویدئو و همچنین تبدیل و نمایش فیلم در قالب کتاب.

-          چجوری تصاویر رو خلق می کنی؟

من از رنگ خیلی متفاوت تر از خیلی هنرمندایی استفاده می کنم که می شناسمشون ، بیشتر شبیه یک نقاش ،فی الواقع. من طراحی تمیزی ندارم و معمولا یه اسکچ ساده تو فلش می زنم، وبا رنگ کردن تمیز و خوب درستش می کنم! به همین دلیل که انتخاب رنگهام خیلی مهم واسه ترکیب بندی هر تکه از کارم. خیلی از هنرمندا ابتدا طراحی می کنن و بعد رنگش می کنند، ولی رنگهای من کارمو پیش میبرن. من خیلی مواقع چیزایی رو رنگ می کنم که اصلا در طراحی نیست، یا اصلا طرحی واسشون نداشتم.

من از نرم افزار فلش (flash 6)  و یک وکوم تبلت برای اکثر کارام استفاده می کنم . و بعد آخرین ریزه کاریا و نور دهی ها رو تو فوتوشاپ انجام میدم.

-          الهام بخشت چیه واسه کارات؟

زندگی هرروزم. کارم ، خانوادم و دوستام. گاهی اوقات میرم دوچرخه سواری تو خیابون و چیزایی رو می بینم که دوسشون دارم و اونارو تو اسکچ بعدیم میارم.گاهی وقتا موقع خرید یا بازی با دختر کوچکم .اون اتفاق واسه یه ثانیه ادامه داره، اما خاطرش همراه من، برای یه مدت طولانی. اینا چیزهایی هستن که منو به کارم علاقه مند می کنن.

-          از چه کسی تاثیر گرفتی؟

همه.

خوب البته هنرمندان. اگه میخوای اسماشونو بدونی باید بگم که Rockwell, Wyeth, Remington, Renoir, Rembrandt Tadahiro Ueusugi ،که فقط تعدادی از اوناست. اما بیشتر از اتفاقات روزمره تاثیر می گیرم. از آدمایی که اطراف من هستن، مثل خانوادم ،دوستام ،همکارام و…

و همچنین سایت های مختلف که هر روز سر میزنم.

-          چند وقته که داری به عنوان یه هنرمند حرفه ای کار می کنی؟

ده سال که به طور حرفه ای کار می کنم، البته قبل از اون هم کار می کردم، ولی اون موقع هنوز به مدرسه هنر میرفتم.

-          چه سبک پروژه هایی رو دوست داری واسه کار؟

پروژه هایی رو دوست دارم که به من اجازه می دن داستانی رو توش بیان کنم. مثلا وقتی من می خوام یه خونه رو طراحی کنم که اینجوری و اینجوری باشه، خیلی خسته کنندست، ولی وقتی که من می خوام بفهمم که کجا یک کارکتر خاص زندگی می کنه و سعی می کنم تا نشون بدم که چه مدت اونجا بوده ، این خیلی داستانی گونه و خوبه.هم در مورد انیمیشن میگم هم در مورد طراحی(design).

-          نصیحتی برای دانشجویان هنر یا هنرمندان تازه کار داری؟

 اگه میخوای پیشرفت کنی ،اگه واقعا میخوای سبک کاری خودتو پیدا کنی، و اگه بخوای از هنرت لذت ببری، همش به “طراحی” برمیگرده(drawing) . طراحی تو دفترچه طراحیت، هر روز، اولین قدمی که باید انجام بدی .

دومیش اینه که اسکچهات رو نشون بدی! میدونم که خیلی سخت و وحشتناک که کارای شخصیتو نشون بدی!

 به عبارت دیگه فکرت رو برای بقیه در معرض  نمایش داری میذاری، و ترس از قضاوت خیلی حس بدیه. اما وقتی که می فهمی بقیه عکس العمل خوبی دارن نسبت به کارت سوپرایز میشی ،و بهت بازخوردای خوبی میدن. که نیازشون داری واسه رشد کردن به عنوان یک هنرمند.

هر چه بیشتر طراحی کنی و هر چه بیشتر اونارو در معرض نمایش بذاری ، میتونی بیشتر مردم و همکارات رو تشویق کنی که کنارت باشن. که انگیزت بیشتر میشه واسه ادامه دادن.

و در آخر… هنر و استعداد خدادادی نیستند.البته من نمیخوام اصلا تصدیق کنم این نگرش رو. ولی هنر طراحی کاملا اکتسابیه. هرچه بیشتر تمرین کنی ،بیشتر پیشرفت می کنی. هیچ راز و فرمولی هم نداره. اگه میخوای یه هنرمند بشی…فقط طراحی! دنبال هیچ فرمول و راه کوتاهی نگرد.

و از زندگیت لذت ببر ،با یک ریتم خاص تمرین کن ،و طراحی کن تا هنر خودت رو خلق کنی.

- کمی در مورد خودت بگو، در مورد زندگیت؟ کجا مدرسه رفتی وچه کلاس هایی رو خوندی؟ چه چیزی بت کمک کرد تا تبدیل به هنرمندی بشی که امروز هستی ؟
من در مینسک (اتحاد جماهیر شوروی )متولد شدم ،والدین من هر دو از هنرمندان حرفه ای هستند به طوری که می تونم بگم آینده حرفه ای من از پیش تعیین شده بود. وقتی ۶ سالم بود می دونستم که داشتم یه هنرمند می شدم . البته من نمی تونستم تصور کنم که قرار یک تصویرگر دیجیتال بشم (من مطمئن بودم که من باید یک مجسمه ساز درست مثل پدرم باشم )اما مسیر اصلی همیشه برام واضح بود،و اون همیشه هنر بود. من در استودیو پدرم رشد کردم، در میان همکاران هنرمندش ، کتاب های هنر، صحبت های هنری و نمایشگاه هایش. بنابراین من فکر میکنم حق انتخاب زیادی نداشتم. من هرگز در مدرسه یا دانشگاه هنر حضور نداشتنم. من خود آموخته هستم، هر چیزی که می دانم از تجربیات خودم است .

- چطوری طراحی میکنی؟ و چی تو ذهنت میگذره از اول تا آخرش؟
این می تونه پروژه به پروژه متفاوت باشه. اول از همه نیازه که هدف اصلی از کارکتر رو بدونم، یا، به عبارت دیگر،کارکتر تا چه حد اغراق شده میتونه باشه. به عنوان مثال اگر من نیاز به خلق یک تصویرسازی برای مجله داشته باشم، من می تونم اغراق زیادی داشته باشم تو کارکتر،ولی این کار باعث توجه زیاد وغیر ضروری به تصویر می شه بجای متن اصلی کار( تصویر بیش از حد غالب است). بنابراین در اینگونه موارد طراحی شخصیت باید در نسبت های معقول و منطقی باقی بمونه. علاوه بر این برخی از مقالات می تونه بسیار جدی و یا حتی غم انگیز باشه، بنابراین کارکتر عجیب و غریب نمیتونه با مقصود کار همخونی داشته باشه. از سوی دیگر، اگر هدف من ایجاد یک شخصیت برای انیمیشن باشه من می تونم تا جایی که می خوام اغراق کنم، و یا به طور دقیق، به همان اندازه که کارگردان و یا کارگردان هنری میخوان. من با اشکال پایه شروع می کنم، بسیار ساده و روون .این اشکال بهتر خوانده می شن، سریع تر ایده رو به بیننده می رسونن. من با بازی کردن با اشکال تلاش می کنم تا کارکترهای مختلفی رو درست کنم.
من سعی می کنم به اشکال تضاد اضافه کنم ، و چیزهای کوچک را کوچکتر و چیزهای بزرگ را بزرگتر کنم. و به آنها فرم های s و C می دهم، تا شخصیت ها طبیعی تر جلوه کنند. سپس تعداد کمی از آنها را انتخاب و شروع به شکستن می کنم، برای خلق حالت های جالب، اضافه کردن جزئیات صورت و بدن، اضافه کردن برخی حالت های خاص به دست و به خصوص به انگشتان. من همیشه سیلوئت کارکترهام رو هم چک می کنم. اگر کارکترتون در حالت سیلوئت کار کنه ،حتما در حالت رنگ شده هم به خوبی کار می کنه. پس از اینکه چند کاراکتر بسیار ساده رو طراحی کردم با سیلوئت خوب و اشکال خوب ، یکی رو که فک میکنم بهترین برمیدارم و روش تمرکز می کنم. در این مرحله جزئیات لباس رو اضافه می کنم. اصل اساسی در اینجا اینه که هر یک ازجزئیات کوچک درکارکتر من به بیان بهتر داستان کارکترکمک می کنه .
از سوی دیگر کارکتر نباید بیش از حد جزئیات داشته باشد. من همیشه سعی می کنم که اشکالم ساده اما روشن و تمیز باشه. چیز دیگری که من همیشه در موردش فکر می کنم ، درک مخاطبانم است. چه کسی این طرحم رو میبینه؟ این بسیار مهمه. با کی دارم صحبت می کنم اینجا؟ اساسا ایجاد یک شخصیت فقط ایجاد یک تصویر از برخی از موجودات زنده نیست، خلق یک ایده پیچیده،و یا یک نماد گرافیکی شامل مفهوم بسیار خاص است(تقریبا حروف تصویری). من از نوعی از زبان بصری دارم استفاده می کنم برای رسیدن به بیننده هام ومن باور دارم که کارکتر من باید بتونه با اکثر مردم صحبت کنه، زبان بصری من باید خیلی روشن باشه، دقیق و به راحتی قابل فهم باشه برای مردم با فرهنگ های مختلف و زبان های مختلف. من همیشه این جنبه رو در ذهن دارم. در نهایت، بعد از اینکه طراحیم با تمام جزئیات در سیاه و سفید انجام می شود میرم واسه رنگ.

- یک روز معمولی کلری برات چگونست، و واسه کی کار می کنی؟
من یک تصویرساز آزاد هستم، بنابراین من معمولا به تنهایی درخانه کار می کنم. از خواب بیدارمیشم، قهوه برای خودم آماده می کنم، ایمیلامو چک میکنم، پاسخ به سوالات دانش آموزام در اسکایپ اگرسوالی داشته باشندو در آخر بعد از “paperwork” من می تونم به نقاشی ،طراحی و تصویرسازی دیجیتال بپردازم. اگر کار سفارش داده شده داشته باشم، اول اونو انجام می دم، اما اگر نداشته باشم،می تونم به خودم اجازه بدم که یک دیجیتال پینت برای تفریح انجام بدم و به مطالعه شخصیم بپردازم .من معتقدم اگر تصویرسازی کار و زندگی شماست، شما باید هر روز پینت کنید برای نگه داشتن دستتون تو بهترین حالت ،حتی اگه یه اسکچ ساده باشه یا حتی اگه بازی کردن با اشکال و خط ها باشه ،همیشه مفیده.

- کجاها کار کردی؟
خوشبختانه من فرصتی برای کار بر روی چیزای مختلفی رو دارم. من با مجلاتی بزرگ در روسیه و تعدادی مجله دیگر کار کردم . شغل اصلی من تصویرسازی مجله است، اما من هم کتاب های کودکان، طراحی شخصیت برای تبلیغات و انیمیشن، پس زمینه برای پروژه های انیمیشن انجام دادم. و همچنین استوری بورد، بسته بندی، بازی های فلش، پوستر تئاتر و کارت پستال، بسیاری از کارت های تبریک هم انجام دادم . خودم هم چند انیمیشن و تجربه کارگردانی دارم. اساسا مهارت های طراحی هر جایی میتونه مورد استفاده قرار بگیره. من همیشه سعی می کنم که روش و تکنیکمو عوض کنم و روش های مختلف رو برای کارهای جدید که تاحالا انجام ندادم رو امتحان می کنم.

 

 

 

 

- آیا طرحی وجود داره که بعد از تموم شدنش احساس خیلی خوبی داشته باشی؟
من واقعا نمی توانم کار خودمو قضاوت کنم چون هر بار که من اونارو میبینم میفهمم که هنوز جای پیشرفت دارن. من عاشق کار جدیدم هستم تا وقتی که هنوز تازست،چیزی حدود یکی دو روز، اما بعدش دارم فکر میکنم “من می تونستم بهتر انجامش بدم”. اگر چه من همیشه بهترین کارمو که می تونم، انجام می دم،اما هیچ محدودیتی برای کمال وجود دارد.

- چه پروژه هایی رو کار می کنی در حال حاضر؟ (اگر می تونی به ما بگی)
من در حال حاضر بر روی چند چیز کار می کنم. Christmas calendar برای کمپانی Zurich based broker ، طراحی کارکتر برای انیمیشن و کتاب کودکان برای برخی از ناشران نیو یورک. و همچنین آموزش های آنلاین تصویرسازی رو دارم.

- هنرمندان مورد علاقت چه کسانی هستند ؟
اوه، این می تونه لیست واقعا بزرگی باشه. برای کوتاه کردن آن می تونم تعداد کمی از اونارو نام ببرم. Poly Bernatene, Wouter Tulp, Shaun Tan, Rebecca Dautremer, Jean-Baptiste Monge, Sebastian Kruger, Tadahiro Uesugi, Nicolas Marlet, Norman Rockwell, Gil Elvgren, Sergio Toppi, Artur De Pins, Alberto Mielgo. همه این هنرمندان شگفت انگیز بسیار متفاوت هستند، آنها در سبک ها و تکنیک های مختلف کار می کنند، آنها از نسل های مختلفی هستند اما با این حال آنها با منبع بی پایانی از الهام به من کمک می کنند.

- می تونید در مورد روند رنگ آمیزی کارهاتون صحبت کنید، و همچنین ابزار یا رسانه ای که شما از آن استفاده می کنید؟
مطمئنا. من در فتوشاپ پینت میکنم، به این معنی که من طرحم رو اسکن نمی کنم مانند بسیاری از هنرمندان که این کارو می کنن. وقتی که من شروع به رنگ آمیزی می کنم ، اول از همه من به نوری که در کارم منتشر شده فکر می کنم. که اون تعیین کننده ی کل پالت رنگی من است. سپس تمام اشیاء را با رنگ های پایه خود شروع به رنگ کردن میکنم. سپس سایه های عمیق رو اضافه میکنم که به کارم عمق می دهد. پس از سایه های عمیق ،نورها و سایه های کلی رو به کار می دم. در واقع سایه ها همه وجود دارند،و فقط نیاز به اضافه کردن نور به کار است.مهم ترین چیز اینجا این است که دقیقا مقدار نور در هر بخشی از تصویر رو بدونی.
واسه انجام دادن آسونه این کار، من نور رو مانند فوتون ها می دونم، تصور اینکه چگونه به سطوح برخورد می کنند، و اونا چگونه در حال نشر و جذب شدن توسط اشیاء در صحنه هستند. سپس برجستگی ها رو اضافه می کنم، نور های زمینه(در صورت نیاز)و نورهای بازتاب شده. همین، که خیلی ساده است. خوب، نورپردازی مناسب با توجه به متریال ها به نظر من بسیار مهم است. این کمک می کند تا ترکیب بندی ،عناصر را متحد نگه دارد .

- کدام بخش طراحی خیلی آسون و شاده و کدام بخش سخت؟
ساده ترین بخش و شادترین بخش اسکچ زدنه، زمانی که شما به سرعت تولید ایده می کنید،و سریع روی کاغذ انتقالش میدید . من عاشق این روند هستم، یک خلق کردن واقعیست. مشکل ترین بخش رنگ کردن است. و مشکل در اینجا این فرایند نیست ،در حقیقت این کار بسیار فنی است و گاهی اوقات کمی خسته کننده. همراه با تمام شدن طراحی شخصیت معمولا یک تصویر بسیار روشن در ذهن من است از کار و تنها چیزی که لازم است، انتقال این تصویر ذهنی بر روی پیکسل هاست. این فرایند سرگرم کننده است، اما نه به اندازه طراحی .

- برخی از چیزایی که انجام می دی تا خلاق بمونی چیه؟
تماشای فیلم، انیمیشن و البته جستجو در وب برای هنرمندان جدید. و همچنین کتاب های the art of…” ” رو می خرم .

- برخی از طرح های مورد علاقه ات رو که دیدی، چیا هستن؟
“The Incredibles”و “How to Train Your Dragon” و “Cloudy with chance of meatballs”

- موضوع مورد علاقه ات واسه طراحی چیه؟ و چرا؟
مردم .مردم عادی با شخصیت و احساسات خود. من معتقدم که داستان های جالب را می توان به راحتی حتی در مکان های عادی و خسته کننده پیدا کرد، آن فقط به نگاه ما بستگی داره.از لحاظ تصویرسازی ، ترکیب بندی خوب، رنگ خوب و کارکتر جذاب.

- چه چیزی الهام بخشت بود برای تبدیل شدن به یک هنرمند؟
پدر و مادرم، و البته ” The Incredibles ” وقتی که من برای اولین بار این فیلم رو دیدم با خودم فکر کردم “اوه پسر، اون بسیار رنگارنگ و رسا بود! خیلی زیبا است! من باید یاد بگیریم چیزهایی مثل این رو درست کنم ”

- برخی از چیزای خوبی که از هنرمندای دیگه یاد گرفتی و استفاده کردی چیه؟
من معتقدم که ارتباط مستقیم بین مقدار زمان و تلاشی که شما در یک کار انجام می دهید وجود دارد و در نتیجه شما در پایان اونودریافت می کنید. هنر آسان به دست نمی آید. نیاز به کار بسیار سخت و زیاد همراه با صبر و شکیبایی داره. بنابراین به اعتقاد من مهم ترین چیزی که من از هنرمندان دیگر ، آنهایی که حرفه ای ترین و موفق هستند یاد گرفتم این است که دیوانه کارم باشم. برای قرار دادن همه چیز کنار یکدیگر و غرق شدن تو کار.فکرشو بکن،نفسش بکش و رویاشو ببین. من صادقانه بر این باورم که تنها راه حرکت به جلوست.

- چه توصیه ای واسمون داری، راجع به هنرمند بودن؟ راهنمایی واسمون داری؟
صادقانه بگم من اطمینان ندارم که من در موقعیتی باشم که بتونم توصیه ای بکنم ، من به اندازه کافی با تجربه نیستم، اما اگر من بخوام یه کوچولو نصیحت کنم هنرمندای جوونو ،اون اینه که: قوی بمونید. این شغل وکار به شدت رقابتی است، فقط به خوب بودن نمی تونیم کفایت کنیم و همیشه باید هدفمونو بالا بگیریم، این دلیلیه که ما بخوایم هر روز و هر دقیقه یاد گیری خودمون و ادامه بدیم. و یه چیز دیگه، یاد گیری آناتومی بدن انسان، بسیارحیاتی است.

ترجمه مکس باند

 

مصاحبه با Tiago Hoisel

سلام دوستان. ان شا الله که ایام بتون خوش گذشته. از این به بعد ان شا الله شروع می کنیم به معرفی هنرمندای بزرگ دنیا مخصوصا در زمینه cg. امیدواریم که همه استفاده ببریم.

 

-          سلام تیاگو می شه یکم راجع به خودت و سابقت تو دنیای CG بگی؟

سلام به همه ،من فارغ التحصیل رشته گرافیک هستم. اما قبل از ورود به دانشگاه، در حال کامل کردن مطالعاتم در زمینه تصویرسازی های طنز بودم ،مخصوصا در زمینه کاریکاتور. در طول دوران تحصیلم نگرشم تغییر نکرد و تمرکزم روی تصویرسازی های طنز نسبت به طراحی گرافیک بیشتر بود. به خاطر همین، کارهام بیشتر به سمت تصویرسازی رفت. به تدریج کارهام دارای هویت شد، که همین باعث جهش یافتن کارهام به سمت حرفه ای شدن شد.

-          چه دلایلی موجب شد که این رشته رو انتخاب کنی؟

من در llheus یک شهر ساحلی کوچک در برزیل، در ۴۰۰ کیلومتری Salvador بزرگ شدم. در دوران کودکی خیلی کارها می کردم از قبیل ماهیگیری، پرورش ماهی و خرچنگ و همچنین عاشق طراحی بودم، وقتی ۱۴ ساله بودم. تا اینکه دنیای کاریکاتور رو کشف کردم. من واقعا از کاریکاتور لذت می بردم و از اونجا بود که شروع به طراحی کردم، هر روز! ابتدا با کپی کردن کارتون های veja (مجله ای در برزیل) کارم رو شروع کردم و به تدریج منابع دیگری رو شناختم و طراحی خودم رو پیشرفت دادم.وقتی که شروع کردم به خواندن گرافیک، فکرش رو هم نمی کردم که یک روز می خواهم به عنوان یک تصویرساز حرفه ای زندگی کنم. من فقط طراحی می کردم واسه اینکه طراحی رو دوست داشتم.۱۰ سال بعد از اولین آشناییم با مجله veja توسط همون مجله دعوت شدم برای نشون دادن کارهام تو همون مجله.

-          شغل فعلیت چیه؟ یا اینکه به صورت آزاد کار می کنی؟

اخیرا یک استودیو تصویرسازی رو اداره می کنم در sao Paulo به نام Techno image. که در حال کار کردن با تعدادی هنرمند با استعداد که در دنیای CG مشهورن هستم, Diego maia, Pedro Conti, Lucas leibholz  و این خیلی خوبه که کار کردنمو در میان اونا بگذرونم، چیزای زیادی یاد گرفتم. هر کس که خواست بیشتر بدونه راجع به کارهامون، سر بزنه به www.technoimage.com.br

-          آیا قبل از خلق تصویرسازیهای دیجیتال روی کاغذ هم کار می کردی؟ و اینکه معمولا چقدر وقت میگذاری واسه یک کار؟

من همیشه مجذوب رئالیسم بودم. از زمانی که طراحی رو شروع کردم، متوجه رفتار نور روی متریال های مختلف شدم، با توجه به مطالعاتم. در ابتدا کارهام با گرافیت بود و من فقط سعی می کردم عکس های سیاه سفید رو بازنمایی کنم. به مدت ۴ سال به این شیوه کار می کردم، تا وقتی که فهمیدم استنباطم به اندازه کافی خوب هست برای کار با رنگ. همون موقع بود که من اولین تجربیاتمو با پاستل، مدادرنگی و آبرنگ داشتم. در همون اوایل با photoshop آشنا شدم.منحصرا وقتمو روش گذاشتم به خاطر اینکه اون ابزارها قیمت زیادی داشتند. و با photoshop من می تونستم خیلی پیشرفته تر طراحی کنم و سایه بزنم ، رنگی هم بود. به تدریج کار با مداد رو کم می کردم و بیشتر با photoshop کار می کردم.تا وقتی که اولین کارمو به طور کامل با photoshop انجام دادم. همون موقع من اولین تبلتمو خریدم.

این خیلی سخته که مشخص کنی کامل کردن یک کار چقدر طول می کشه.به میزان بزرگی و پیچیدگی کار بستگی داره. معمولا ۲ الی ۳ هفته مهلت می گیرم برای تصویرسازی ها.

-          می شه بگی قیمت یه کار سفارش شده رو چجوری حساب می کنی؟

یکی از راه ها اینه که یک مقداری رو برای هر ساعت کار در نظر بگیری که خیلی راه ساده ایه. اگرچه برای خیلی از کارها باید فاکتورهایی رو از قبیل اینکه در کدوم رسانه قراره کارتون پخش بشه(اینترنت، تلوزیون، مجله و… )، مدت زمانش(۶ ماه، ۲ سال… )، محل پخش( برزیل، ایران، لندن و… ) در نظر بگیریم. با توجه به این فاکتورها همون کار می تونه قیمتش کمتر یا بیشتر شه.

-          رنگ کردن یک کاریکاتور چقدر دشواری داره؟ چه چیزایی رو نیازه تا در نظر بگیریم در حین رنگ کردن؟

من فکر می کنم کار با کاریکاتورها کاملا سخت و دشواره. من خیلی تصویرساز و طراح رو می شناسم که می گن نمی تونن این کارو انجام بدن. در کاریکاتور جزئیات ریز و نامحسوس تمام تفاوت بین یک کار خوب و ضعیف رو مشخص می کنه. خیلی سخته که بخوای بگی چه چیزایی رو باید در نظر بگیری تو یک کاریکاتور. سبک های متفاوتی وجود داره ، از مینیمالیستی بگیر تا هایپررئال. من می تونم راجع به سبک خودم صحبت کنم که بیشتر رئاله. من هیچ وخت تکنیک ها رو از توی کتاب ها نخوندم و یاد نگرفتم، من با توجه به تجربیاتم صحبت می کنم. من کاریکاتور رو یجور بازی با تناسبات می دونم و سعی می کنم اونارو مثل یک شی ۳ بعدی انجام بدم.

-          نقاشیات و پرتره هات خیلی حس طنز دارند، واسه خلق یک تصویرسازی خوب لازمه که حس طنز داشته باشی؟

بله، من دوس دارم که یه مقدار حس طنز رو وارد کارهام کنم، فکر می کنم که این تو ذات منه. من همیشه رئالیسم و طنز رو دوس داشتم و یه کار خوب می تونه زاییده ترکیب خوب این معیارها باشه. برای یک تصویرسازی خوب هر هنرمند باید به علاقه مندیاش احترام بذاره و یک ویژگی خاص و مشخص تو کاراش داشته باشه. کارای من باید یه چیزیو از درون من منتقل کنه که مردم می تونن بفهمن.

-          چه علاقه مندی های دیگری داری که خیلی موثر واست و علاقه مندت می کنه واسه کار؟ بازار CG در برزیل چجوریه؟!

من علاقه زیادی به سینما دارم مخصوصا انیمیشن. هر وقت یه فیلم خوب می بینم، علاقه مند کار می شم . خیلی مواقع وقتی سینما رو ترک می کنم، خیلی مشتاقم تا برسم خونه و طراحی کنم.

برزیل بازار خوبی برای CG داره در زمینه تبلیغات و همچنین در زمینه های فیلم و بازی هم پیشرفت داشته.

-          از چه سخت افزار و نرم افزاری برای نقاشی دیجیتال استفاده می کنی؟

من با photoshop cs3 کار می کنم و با یک تبلت intus3 سایز بزرگ. من جز افراد بی اطلاع هستم در زمینه کامپیوتر و باید اعتراف کنم  که اطلاعات دقیق کامپیوترم رو در محل کارم نمی دونم! می دونم که یک pc با windows xp64 و ۶ گیگ رم است.و در خنه با imac کار می کنم.

-          رهنمودی برای هنرمندای رو به رشد که دوس دارن کارشونو به عنوان یک تصویرساز شروع کنن ؟

من همیشه گفتم که کسی که می خواد شروع کنه کارشو باید احترام بذاره به علاقه مندیهای شخصیش. که اگه احساس راحتی نکنی با کاری که می کنی، نمی تونی خودت رو به اندازه کافی وقف کارت کنی.

ترجمه توسط مکس باند

سلام بر شما. مصاحبه در رابطه با french roast. اینم بخونید بد نیس. به هر حال کار خوب بی دلیل “خوب” نمیشه…

 

مشاهده ی کامل مطلب »